برخوردارند، به مکانی جذابتر برای سکونت تبدیل میکنند.
طبقات بالاتر و باز هم بالاتر، وسوسه خواهند شد که به آن سو بپیوندند. اعزام نخستین و فقیرترین مهاجران، بهطور مشترک توسط «شرکت» و «انجمن» انجام خواهد گرفت و احتمالاً از سوی انجمنهای مهاجرت و صهیونیستیِ موجود نیز حمایت مضاعف خواهد شد.
چگونه میتوان گروهی از مردم را بدون صدور دستور مستقیم، به سمت نقطه خاصی هدایت کرد؟ نیکوکاران یهودیِ بلندپایهای هستند که میکوشند با آزمایشهای صهیونیستی، از رنجهای یهودیان بکاهند. این مسئله برای آنان نیز مطرح شد و گمان کردند که با اعطای پول یا فراهم کردن ابزار اشتغال به مهاجران، آن را حل خواهند کرد. بدینسان، آن خیراندیشان گفتند: «ما به این افراد پول میدهیم تا به آنجا بروند.»
چنین شیوهای کاملاً نادرست است و تمام پولهای دنیا هم به هدف آن نخواهد رسید.
از سوی دیگر، شرکت خواهد گفت: «ما به آنها پولی نخواهیم داد، بلکه میگذاریم آنها به ما پول بدهند. ما صرفاً مشوقهایی به آنها پیشنهاد میکنیم تا بروند.»
یک تصویر خیالی، منظور مرا روشنتر خواهد کرد: یکی از آن خیرخواهان (که او را «بارون» مینامیم) و من، هر دو میخواهیم جمعیتی را در یک بعدازظهر داغ یکشنبه به دشت «لانشان» در نزدیکی پاریس بکشانیم. بارون با وعدهی ۱۰ فرانک به هر نفر، با صرف ۲۰۰ هزار فرانک، ۲۰ هزار آدم عرقکرده و نگونبخت را به آنجا میکشاند که او را به خاطر این همه زحمتی که برایشان ایجاد کرده، لعن و نفرین خواهند کرد. در حالی که من همین ۲۰۰ هزار فرانک را به عنوان جایزه برای سریعترین اسب مسابقه تعیین میکنم؛ و آنگاه مجبور خواهم بود موانعی بگذارم تا مردم را از لانشان دور نگه دارم. آنها برای ورود پول خواهند پرداخت: ۱ فرانک، ۵ فرانک، ۲۰ فرانک.
نتیجهاش این خواهد شد که من آن نیممیلیون نفر را به آنجا خواهم کشاند؛ رئیسجمهور جمهوری با کالسکه «آلا دومون» از راه خواهد رسید؛ و جمعیت لذت خواهند برد و سرگرم خواهند شد. بیشترشان با وجود گرما و گرد و غبار، آن را قدمزدنی دلپذیر در هوای آزاد تلقی خواهند کرد؛ و من از آن دویست هزار فرانکِ خودم، حدود یک میلیون از محل ورودیها و مالیات بر قمار به جیب خواهم زد. هر وقت که بخواهم همان آدمها را به آنجا خواهم کشاند، اما بارون نخواهد توانست—به هیچ قیمتی.