«به هر حال، بهداشت و کشاورزی امروز هنوز در مراحل ابتدایی خود هستند. علم زمان ما تنها بخش کوچکی از قلمرو بیماریهای انسانی را هدف قرار داده، اما با این حال، فعالیتهای خود را بسیار پیوسته و مداوم گسترش میدهد. کشاورزی و باغبانی ما تنها علفهای هرز را در اینجا و آنجا از بین میبرند و شاید حدود بیست نوع گیاه مفید را پرورش میدهند، و بقیه را به حال خود رها میکنند تا هر طور که میتوانند برای بقا بجنگند. ما گیاهان و حیوانات محبوبمان را -که تعدادشان چقدر کم است- به تدریج با اصلاح نژاد بهبود میبخشیم؛ گاهی با هلوئی جدید و بهتر، گاهی با انگور بیدانه، گاهی با گلی شیرینتر و بزرگتر، و گاهی با نژادی از دام که کارآمدتر است. ما آنها را به تدریج بهبود میبخشیم، زیرا آرمانهایمان مبهم و آزمایشی است و دانشمان بسیار محدود؛ چرا که طبیعت نیز در دستان ناشیانه ما محتاط و کند است. روزی همه اینها بهتر سازماندهی خواهد شد، و حتی بهتر از آن. این جهتگیری جریان اصلی است، علیرغم گردابهایی که در آن وجود دارد. تمام جهان هوشمند، تحصیلکرده و دارای همکاری خواهد بود؛ همه چیز به سرعت به سمت تسلط بر طبیعت پیش خواهد رفت. در نهایت، ما خردمندانه و با دقت، تعادل حیات جانوری و گیاهی را مطابق با نیازهای انسانی خود بازتنظیم خواهیم کرد.
«من میگویم که این تنظیم باید انجام شده باشد، و به خوبی هم انجام شده باشد؛ در واقع برای تمام زمانها، در پهنه زمانی که ماشین من از آن عبور کرده بود. هوا از پشهها پاک بود، زمین از علفهای هرز یا قارچها؛ همه جا میوهها و گلهای شیرین و دلانگیز بود؛ پروانههای درخشان به این سو و آن سو پرواز میکردند. آرمان پزشکی پیشگیرانه محقق شده بود. بیماریها ریشهکن شده بودند. من در تمام مدت اقامتم هیچ نشانهای از بیماریهای واگیردار ندیدم. و بعداً باید به شما بگویم که حتی فرآیندهای فساد و تباهی نیز به شدت تحت تأثیر این تغییرات قرار گرفته بودند.
«پیروزیهای اجتماعی نیز حاصل شده بود. من بشریت را دیدم که در پناهگاههای باشکوه جای گرفته، به شکلی با شکوه لباس پوشیده و تا آن زمان ندیده بودم که به هیچ کاری مشغول باشند. هیچ نشانهای از کشمکش وجود نداشت، نه کشمکش اجتماعی و نه اقتصادی. مغازه، تبلیغات، ترافیک، تمام آن داد و ستدی که بدنه دنیای ما را تشکیل میدهد، از بین رفته بود. در آن عصر طلایی، طبیعی بود که من به سرعت فکر بهشت اجتماعی را بپذیرم. حدس زدم که مشکل افزایش جمعیت حل شده و جمعیت دیگر رو به افزایش نبود.
«اما با این تغییر در شرایط، ناگزیر سازگاریهایی با آن تغییر نیز به وجود میآیند. اگر علم زیستشناسی تودهای از خطاها نباشد، علت هوش و توانمندی انسانی چیست؟ سختی و آزادی: شرایطی که در آن افراد فعال، قوی و باهوش زنده میمانند و ضعیفترها از میان میروند؛ شرایطی که برای اتحاد وفادارانه افراد توانا، برای خویشتنداری، صبر و تصمیمگیری، ارزش قائل است. و نهاد خانواده، و عواطفی که در آن شکل میگیرد، حسادت شدید، مهر به فرزند، فداکاری والدین، همه توجیه و پشتیبانی خود را در خطرات قریبالوقوع برای کودکان مییافتند. اکنون، این خطرات قریبالوقوع کجا هستند؟ احساسی در حال ظهور است، و رشد خواهد کرد، علیه حسادت زناشویی، علیه مادری شدید، علیه هر نوع اشتیاق؛ چیزهایی که اکنون غیرضروری هستند و ما را ناراحت میکنند، بازماندههای وحشیانه، ناهماهنگیهایی در یک زندگی تصفیهشده و دلپذیر.
«به ظرافت فیزیکی مردم، کمبود هوش آنها و آن ویرانههای بزرگ و فراوان فکر کردم، و این باور مرا به تسخیر کامل طبیعت تقویت کرد. زیرا بعد از نبرد، آرامش میآید. بشریت قوی، پرانرژی و هوشمند بود و از تمام سرزندگی فراوان خود برای تغییر شرایط زندگیاش استفاده کرده بود. و اکنون واکنش شرایط تغییریافته فرا رسیده بود.