«دولت یهود» را باید یکی از مجموعهکتابهایی دانست که با تغییراتی بر روی یک مضمون واحد، توسط همان نویسنده نگاشته شدهاند. نخستین آنها «گتوی جدید» (۱۸۹۴) بود؛ نمایشنامهای که به زندگی اجتماعی طبقه مرفه یهودیان در وین میپرداخت. سپس «خطابهای به روچیلدها» آمد؛ یادداشتی که حاوی پیشنهادی به خیرین یهودی بود. «دولت یهود» سومین تلاش ذهنی مشوش بود که میان طرح یک آرمانشهر یا یک رساله در نوسان بود و راهحل سیاسی مسئله یهود را در بر داشت. آخرین روایت از آن مضمون اصلی، رمان «سرزمین کهن-نو» (آلتنویلند) بود. او در اینجا سرزمین موعود را آنگونه که ممکن بود بیست سال پس از آغاز جنبش صهیونیستی باشد، به تصویر کشید.
در فواصل این کارها، او بر صحنهی پرشور کنگرههای صهیونیستی نقشآفرینی میکرد. او به شاهزادگان و وابستگانشان تقرب میجست. وی در سازماندهی «تراست استعماری یهود» و «صندوق ملی یهود» پیشگام بود. او سخنرانیهای سیاسی ایراد میکرد و در مجادلات سیاسی درگیر میشد.
او نگارش «یادداشتهای روزانه»اش را پس از نوشتن «دولت یهود» آغاز کرد. تمام شخصیت او در آن کتابِ شگفتانگیز بازتاب یافته است. در آنجا، ایدههای او را در فرایند شفافشدن میبینید. در آنجا، واکنشهای تند او؛ بازتاب امیدها، ناامیدیها، و چرخشهایش از مواضع غیرقابلدفاع به مواضعی که پس از شکست ممکن میشدند را مشاهده میکنید. در آنجا، تحلیل نافذ او از چهرههای صحنهی صهیونیسم را میخوانید که ناچار بود به آنها تکیه کند. در آنجا، تردیدها و هراس او از مرگ را حس میکنید. او در اوج زندگی، خود را در محاصرهی «سایهی مرگ» میدید. در آنجا بود که دلیل شتابِ بسیارش را مییافتید؛ اینکه چرا اینچنین مشتاق بود تا گامی از واقعیتِ عملی را برای مردم یهود به ارمغان بیاورد، حتی اگر این کار مستلزمِ پیمودنِ راهی کج از سرزمینی بود که روزبهروز بیشتر به بخشی از امیدها و آرزوهایش بدل میشد.
«یادداشتهای روزانه» بیپروا و بیتکلفاند. آنها با شتاب و در اوج هیجان لحظه نوشته شدهاند. این یادداشتها، شکلگیری شخصیت بزرگی را آشکار میکنند که در «دولت یهود» تنها گوشهای از خود را نمایان کرده بود. آنها نویسنده را در حال تکامل به عنوان قهرمانِ افسانهای بزرگ و ماندگار نشان میدهند. آن جزوه، یکی از فصلهای داستانِ تلاش اوست برای دستیابی به آنچه قومش در دو هزار سال قادر به انجامش نبودند، آن هم تنها در هشت سال. او جانش را برای نوشتن آن فدا کرد.