که دشواری کار در متقاعد کردن سلطان برای معامله با یهودیان نهفته است. او اطمینان داشت که اگر سلطان به درستی توسط قیصر راهنمایی شود، میتوان او را تحت تأثیر قرار داد. یک هفته بعد، به هرتسل اطلاع داده شد که قیصر تمایل دارد یهودیان فلسطین را تحت حمایت خود بگیرد و تکرار کرد که مایل است بعداً هرتسل را در رأس هیئتی در اورشلیم ببیند.
هرتزل از پیشروی بیشتر در این مسیر، بدون در اختیار داشتن ابزار مالی که بدون آن نه مذاکرات و نه استعمار امکانپذیر نبود، بیمناک بود. هرتزل، دیوید ولفسون و یاکوبوس کان را ترغیب کرد تا با نهایت سرعت برای ثبت «تراست استعماری یهود» اقدام کنند. او پیشبینی میکرد که ممکن است هر لحظه تقاضایی برای نشان دادن پشتوانه مالیاش مطرح شود. اگرچه امور بانک در دستان ولفسون و کان بود، اما خود هرتزل نگران تکتک جزئیات بود؛ مدام آنها را تشویق میکرد، تحت فشار میگذاشت و از کندی روند
کار گلایه داشت. در ۲۸ مارس ۱۸۹۹، لیستهای پذیرهنویسی باز شد. انتظارات هرتزل برآورده نشد. تنها حدود ۲۰۰,۰۰۰ سهم فروخته شده بود که سهچهارم آن در روسیه بود. بانک نمیتوانست تا زمانی که حداقل ۲۵۰,۰۰۰ سهمِ پرداختشده نداشته باشد، افتتاح شود. پس از تلاشهای بسیار، سرانجام حداقلِ لازم به دست آمد و این تراست، درست به موقع برای افتتاح سومین کنگره در اوت ۱۸۹۹، رسماً آغاز به کار کرد.
هرتزل در اکتبر ۱۸۹۹، در یک گردهمایی بزرگ در لندن به ریاست دکتر گستنر سخنرانی کرد. هرتزل در سخنان خود در این نشست گفت که معتقد است زمان چندان دوری نمانده که ملت یهود به حرکت درآید. او از حضار خواست که سخن او را بپذیرند، حتی اگر نمیتواند با قطعیت بیشتری سخن بگوید. او گفت: «امیدوارم هنگامی که دوباره نزد شما بازگردم، در مسیرمان پیشتر رفته باشیم.» در این نشست، پدر ایگناتیوس، یک کاتولیک معتقد به صهیونیسم، از هرتزل به عنوان «یوشع جدیدی که آمده تا سخنان حزقیال نبی را محقق سازد» یاد کرد. تأثیری که این سخنان بر حضار گذاشت، در آن زمان به نفع اهداف هرتزل نبود. او همواره تلاش میکرد تا از ایجاد این تصور که او شخصیتی مسیحایی است، جلوگیری کند. نشست لندن تنها موقعیتی بود که او در انظار عمومی کنترل خود را از دست داد.
هنگامی که هرتزل دوباره با وزیر امور خارجه، فون بیلو، دیدار کرد، این ملاقات در حضور صدراعظم رایش، هوهنلوهه، انجام شد. او بلافاصله تفاوت ظریفی را در گفتگو و ناهماهنگیای را در مقایسه با گفتگویی که با کنت اولنبورگ داشت، دریافت. او گمان کرد