مخالفان روز بعد دوباره در کنگره ظاهر شدند. آنها تضمینهایی گرفتند که بودجه «تراست استعماری یهود»، «صندوق ملی یهود» و «درآمد شِکِل» نباید برای کمیسیون تحقیق در مورد شرق آفریقا استفاده شود و این کمیسیون باید پیش از آنکه گزارش خود را به کنگره ارائه دهد، آن را به «کمیته اقدامات بزرگ» تسلیم کند.
تجربه هرتزل در آنچه «کنگره اوگاندا» نامیده میشود، او را به صهیونیستهای قدیمیتر نزدیکتر کرد. او اکنون دریافته بود که هدف نهایی در آیندهای نزدیک قابل دستیابی نیست و اوگاندا صرفاً یک دستاوردِ سازشی است که زمینهسازِ تلاشی دوباره برای رسیدن به صهیون خواهد بود. کنگره ۱۹۰۳ نقطه اوجِ دوران کاری هرتزل بود. این کنگره، در واقع، پایانِ جستجوی او بود.
بعدها، پروژه شرق آفریقا در نظر انگلیسیها اهمیت کمتری یافت. استعمارگران انگلیسی در شرق آفریقا مخالفت خود را با اسکان یهودیان اعلام کردند. یک جریان مخالف صهیونیستی به رهبری مناخم اوسیشکین، که در کنگره اوگاندا حضور نداشت، شکل گرفت. کنفرانس خارکفِ صهیونیستهای روسیه تشکیل شد. هرتسل متهم شد که برنامه
بازل را نقض کرده است. کنفرانس خارکف مسئولیت هرگونه اقدامی در جهت شرق آفریقا را رد کرد. این کنفرانس کمیتهای سهنفره را مأمور کرد تا خواستههایشان را به هرتسل ابلاغ کنند. آنها از او خواستند تعهد دهد که هیچ پروژه سرزمینی دیگری جز آنچه به فلسطین یا سوریه مربوط میشود، در برابر کنگره قرار ندهد و شرق آفریقا را از دستور کار خارج کند. در آن زمان، هرتسل خود نیز مایل بود که پروژه شرق آفریقا از دستور کار خارج شود؛ چرا که روشن بود دولت انگلیس علاقه چندانی ندارد و به دنبال راهی برای خروج از این ماجراست؛ اما مسیر پیچیده کنش سیاسی، هنگامی که آغاز میشد، به این سادگی قابل توقف نبود؛ هرتسل خود را در بندِ واقعیتی سیاسی گرفتار میدید.
هرتزل در تمام دوران زندگی صهیونیستیاش از عارضهای قلبی رنج میبرد که با درگیر شدن او در هیجانات و فعالیتهای «جنبش»، روز به روز حادتر میشد. او اندکی پس از نگارش «دولت یهود» از بیماری خود آگاه شد. وی نسبت به پیامدهای مرگبار آن پیشآگاهی داشت، اما همچنان بر به دوش کشیدن بارِ جنبش اصرار ورزید و در این مسیر، تمام توان خود را تحلیل برد. او گهگاه ناچار میشد برای درمان، استراحت مطلق کند. چندین بار تصور میشد که او به پایان توان خود رسیده است. هنگامی که او با «طرح اوگاندا» دستوپنج نرم میکرد، یورک-اشتاینر، از دوستان صمیمیاش، درباره ظاهر او نوشت: «آن قامت باشکوه اکنون خمیده، چهرهاش زردگون، و چشمانش — که آینهی