کنش ملی بود و از این رو، ناچار بود آن را از طریق نیکوکاری بیافریند. او از تخیلی بهغایت خلاق و چابک برخوردار بود. ایدهها را میسنجید، آنها را سبک و سنگین میکرد، کنار میگذاشت، تأمل میکرد، بازنگری مینمود، میکوشید تناقضها را آشتی دهد و سرانجام به آنچه در آن لحظه برایش سنتزِ مسئله به نظر میرسید، دست مییافت؛ سنتزی که هم با عقل سازگار بود و هم با احساس.
بدیهی است که «دولت یهود» یک قطعیت جزمی نبود. بیشتر طرحهای اسکان و مهاجرت، بداههپردازیهایی بیش نیستند. این جزوه، یک نقشه یا طرحِ صلب و تغییرناپذیر نبود. توصیف یک آرمانشهر هم نبود، هرچند بخشهایی از آن چنین تصوری را القا میکند. این اثر سرنوشتی را نشان میداد، اما در بندِ خطی خشک و انعطافناپذیر نبود. پرتوی بود بر اندیشهای پویا که به دنبال نور میرفت، به این امید که شاید به سرانجام برسد. در آن، مجالی برای کجراههها و دگرگونیها وجود داشت. همانطور که او میدانست، این اثر نه توسط نویسندهاش، بلکه باید توسط مردم یهود در مسیرشان به سوی آزادی، بازنویسی میشد.
در واقع، این طرح از همان لحظهای که جنبش صهیونیستی بر مبنایی بینالمللی سازماندهی شد، مورد بازنگری قرار گرفت. «انجمن یهودیان» به سازمان صهیونیستی تبدیل شد، با اساسنامه، آییننامهها، شور و هیجان عمومی و جنجالهای خاص خود. «شرکت یهودی» به بانک تبدیل شد؛ سپس بهطور مشخصتر، به «تراست استعماری یهود» و بعدها به «بانک آنگلو-پالستاین» تغییر یافت. دیگر هرگز به توصیف گستور (مجری) که در فصل پایانی جزوه آمده بود ارجاعی داده نشد، اما در عمل، این مفهوم در ایدهٔ یک دولتِ در حالِ تکوین ادغام گردید. جانشین مشروع آن، «آژانس یهود» است که در قیمومت فلسطین به آن اشاره شده است. او در ابتدا با این ایده هدایت میشد که راه رسیدن به منشور از طریق سلطان میگذرد و سلطان نیز تحت تأثیر قیصر ویلهلم قرار خواهد گرفت. اما چون هر دو پادشاه او را ناامید کردند، وی به انگلستان و جوزف چمبرلین روی آورد و به پیشنهاد اوگاندا رسید. این تنها موفقیت سیاسی هرتصل بود، اگرچه این پروژه در عمل توسط کنگرهٔ صهیونیستی رد شد. اما این مواجهه با انگلستان، پیشزمینهای بود که منجر به گمانهزنیهای بسیاری در محافل صهیونیستی شد و جهتگیری اندیشهٔ صهیونیستی را از آلمان و ترکیه تغییر داد. این امر الهامبخش دکتر حییم وایزمن شد تا انگلستان را به عنوان خانهٔ خود برگزیند، با این هدف صریح که همدلی انگلیسیها را برای آرمان صهیونیسم جلب کند. جانشین جوزف چمبرلین، آرتور جیمز بالفور بود. زمانی که هرتصل درِ خانهٔ چمبرلین را گشود، صهیونیسم دسترسی آسانتری به انگلستانِ دوران بالفور یافت.