CodalSearch this book — or all of Codal…⌘K
nydus/The Jewish StatePublic

Theodor Herzl presents the Jewish question as an international problem requiring a political solution. He argues for the establishment of an independent Jewish state as a means to achieve self-liberation and normalize the condition of the Jewish people.

Page 6 of 122
Table of Contents

مقدمه

به ییدیش، زبان رایج یهودیان، دارد و آن را «زبان دزدکی زندانیان» می‌خواند. این آشکارا یک غفلت بود. با این حال، با ظهور هرتصل، صهیونیسم دیگر تنها یک مسئله داخلی نبود. دیگر نه فقط یک مشکل درون‌یهودی، نه تنها موضوعی برای بحث در جلسات صهیونیستی، و نه مسئله‌ای برای برانگیختن شور نویسندگان یهودی بود. مسئله تبعید یهودیان اکنون جایگاهی در دستور کار امور بین‌المللی یافته بود.

هرتصل آن‌قدرها که بسیاری از صهیونیست‌های روس در ابتدا تصور می‌کردند، از مردم خود دور نبود. او با یهودستیزی اجتماعی در اتریش و آلمان آشنا بود. از محدودیت‌های یهودیان در روسیه آگاهی داشت. در مقالات ادبی او ارجاعات بسیاری به مسائل مورد توجه یهودیان وجود دارد. او کتابی یهودستیزانه نوشته‌ی اویگن دورینگ با عنوان «مسئله‌ی یهود به مثابه‌ی مسئله‌ای نژادی، اخلاقی و فرهنگی» را خوانده بود. یکی از نزدیک‌ترین دوستانش از سوی یک کمیته‌ی یهودی به برزیل رفته بود تا امکان اسکان یهودیان در آن بخش از آمریکای جنوبی را بررسی کند. در سال ۱۸۹۲، او مقاله‌ای درباره‌ی یهودستیزی فرانسوی نوشت که در آن به راه‌حل بازگشت به صهیون اندیشیده و ظاهراً آن را رد کرده بود. او «گتوی جدید» را دو سال پیش از انتشار «دولت یهود» نوشت.

او در دسامبر ۱۸۹۴ در محاکمه آلفرد دریفوس حضور داشت. او شاهد تحقیر دریفوس بود و فریادهای «مرگ بر یهودیان» را در خیابان‌های پاریس شنید. او نشریه یهودستیزانه «فرانسه یهودی» اثر ادوارد درومون را خواند و گفت: «من برای بخش بزرگی از آزادی در برداشت کنونی‌ام از مسئله یهود، مدیون درومون هستم.» زمانی که در پاریس بود، بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر این احساس قرار گرفت که وضعیت اسفبار یهودیان مشکلی است که باید با همکاری دولتمردیِ روشنفکرانه حل شود.

آنچه او را به عجیب‌ترین شکل ممکن به هیجان می‌آورد، بی‌تفاوتیِ غیرقابل‌توجیهِ خودِ یهودیان نسبت به چیزی بود که از نظر او تهدیدی در وضعیت موجود به شمار می‌آمد. او یهودیان را در هر سرزمینی می‌دید که در محاصره‌ی دشمنان قرار گرفته‌اند و خصومت با آنان همگام با افزایش تعدادشان رو به فزونی است. او در اوج هیجان، نخست به فکر خیرین یهودی افتاد. در مه ۱۸۹۵، خواستار ملاقاتی با بارون موریس دو هیرش شد. برای سخنرانی در برابر خاندان روتشیلد برنامه‌ریزی کرد. او در محافل ادبی با دوستانش از ایده‌های خود سخن می‌گفت.

ذهنش درگیر مسئله‌ای عظیم بود که لحظه‌ای به او آرامش نمی‌داد. او در تکاپو بود تا پرده‌های مکاشفه را کنار بزند. جهانی را می‌دید که در آن، قوم یهود فاقد تکیه‌گاهی برای

6