کرد؛ و هزار میلیون، پانزده هزار میلیون.
شاید این امر در مقیاسی کوچک صادق باشد؛ اما آیا در مقیاسی بزرگ نیز چنین است؟ سرمایه یقیناً بازدهیای به دست میدهد که به نسبت معکوس با رشد خود، کاهش مییابد. سرمایهی غیرفعال و راکد، چنین بازدهیِ رو به کاهشی دارد، اما سرمایهی فعال، بازدهیای شگفتانگیز و فزاینده به بار میآورد. مسئلهی اجتماعی در همین نکته نهفته است.
آیا دارم حقیقتی را بیان میکنم؟ من ثروتمندترین یهودیان را به شهادت راستی خود میطلبم. چرا آنها به صنایع بسیار متفاوتی میپردازند؟ چرا مردان را برای کار به زیر زمین میفرستند تا در میان خطرات هولناک، زغالسنگ را در ازای دستمزدی ناچیز استخراج کنند؟ نمیتوانم تصور کنم که این کار، حتی برای صاحبان معادن، خوشایند باشد. چرا که باور ندارم سرمایهداران بیرحم باشند، و تظاهر هم نمیکنم که چنین باوری دارم. میل من نه تشدید اختلافات، بلکه هموار کردن آنهاست.
آیا لازم است پدیدهٔ انبوه جمعیت و تمرکز آنان بر نقطهای خاص را با ارجاع به زیارتهای مذهبی تصویر کرد؟
نمیخواهم با کلماتی که ممکن است به اشتباه تفسیر شوند، به احساسات مذهبی هیچکس لطمه بزنم.
من تنها به اختصار به زیارتهای مسلمانان به مکه، زیارتهای کاتولیکها به لورد، و بسیاری مکانهای دیگر اشاره میکنم که مردمان از آنجا با دلی آرامگرفته از ایمانشان بازمیگردند، و همچنین به ردای مقدس در ترییر. بدینسان، ما نیز کانونی برای نیازهای عمیق مذهبی مردم خود ایجاد خواهیم کرد. روحانیون ما پیش از همه ما را درک خواهند کرد و در این راه با ما همراه خواهند بود.
ما به هر انسانی اجازه خواهیم داد که رستگاری خود را «در آنسوی» به شیوهٔ خاص خویش بیابد. فراتر از همه و پیش از همه، ما برای گروه جاودانِ «آزاداندیشان» خود، که پیوسته فتوحات تازهای برای بشریت به ارمغان میآورند، جایی باز خواهیم کرد.
هیچ نیرویی بیش از آنچه برای حفظ دولت و نظم ضروری است، بر کسی اعمال نخواهد شد؛ و نیروی لازم توسط یک یا چند مرجع متغیر، به دلخواه تعریف نمیشود؛ بلکه توسط قوانینی آهنین تعیین خواهد شد.