برای خود چنین میگیرد: «معتقدم که برای من زندگی پایان یافته و تاریخ جهان آغاز شده است.»
او اجازه داد نخستین توفان از سرش بگذرد، تسلیم ارادهی آمرانهی آن شد و هیچ تلاشی برای مهار خشمش نکرد، مبادا که الهام را قطع کند. هنگامی که توفان کار خود را با او کرد، دوباره بر خود مسلط شد و نیروهایش را برای تلاشی جهت بازسازی منطقی و نظاممندِ همهچیز گرد آورد. او بیم آن داشت که مبادا پیش از آنکه موفق شود بینش تاریخیاش را به شکلی قابلانتقال درآورد، مرگ به سراغش بیاید. بدینسان، در طول پنج روز، جزوهای شصتوپنج صفحهای به دفتر خاطراتش افزود — که در واقع طرح اولیهی دولت یهود بود — و آن را چنین نامید: خطابهای به روتشیلدها.
در این خطاب مینویسد: «من راهحلی برای مسئلهی یهود دارم. میدانم که دیوانهوار به نظر میرسد؛ و در آغاز، بیش از یک بار مرا دیوانه خطاب خواهند کرد—تا زمانی که حقیقتِ آنچه میگویم، با تمام قدرتِ ویرانگرش شناخته شود.»
او به بیسمارک نامه نوشت و درخواست ملاقات کرد تا طرح خود را برای حل مسئله یهود ارائه دهد، اما هیچ پاسخی دریافت نکرد.
او به خاخام گودمان، خاخام اعظم وین، نامه نوشت؛ مناسبت این نامه، اقدامات یهودستیزانهای بود که در وین رخ داده بود. «این طرح ... ذخیرهای است برای روزهای بدتر.»
هرتزل در نخستین سفرش به انگلستان، با اسرائیل زنگویل، رماننویس، دیدار و گفتگو کرد؛ کسی که هرتزل توانست بر او تأثیر بگذارد، بیآنکه کاملاً او را با خود همراه کند. اما زنگویل این امکان را برای او فراهم آورد تا با تعدادی از یهودیان برجسته و بانفوذ دیدار کند که هرتزل بیدرنگ آنها را به آیین خود درآورد. هیچیک از آنان نمیخواستند درباره آرژانتین چیزی بشنوند و در این مورد، عملگرایان با خیالپردازان همعقیده بودند: تنها فلسطین بود که برای تمرکز ملی یهودیان در کانون توجه قرار داشت.
هرتسل پس از تجربیاتش در انگلستان، تصمیم گرفت طرح خود را به عموم مردم عرضه کند. «خطاب به روتشیلدها» که نخستین نگارش کامل طرح او بود و در اوج الهام شکل گرفته بود، به طور کامل بازنویسی شد و به صورت کتاب بزرگ او، دِر یودناشتات (دولت یهود)، پدیدار گشت. عنوان آن چنین بود: دولت یهود: تلاشی برای راهکاری مدرن جهت حل مسئله یهود. دِر یودناشتات را میتوان به حق، اثر زندگی هرتسل