اگرچه در ابتدا مردی کمرو بود، اما در گام نهادن در راهروهای بزرگان و تحمل حقارتهای یک خواهنده، درنگ نکرد. او به واسطهی آن دوست و مسیحیِ برجسته، کشیش ویلیام اچ. هِکلر، با دوک بزرگ بادن دیدار کرد؛ او به دیدار دولتمردان آلمانی، کنت تسو اولنبورگ، وزیر امور خارجه، فون بولو و صدراعظم رایش، هوهنلوهه رفت؛ سپس با درباریانِ نزدیک به سلطان عبدالحمید و خودِ سلطان ملاقات کرد. او شخصیتهای نمایشنامهی خود را بر صحنه چید. این طرح، بدهیهای ترکیه و منافع آلمان در شرق را در بر میگرفت. این طرح مستلزم تحریک روسها و دیدار با پاپ بود.
در ابتدا فعالیتهای سیاسی او در مقام نویسندهی جزوهای تکاندهنده، و سپس به عنوان رهبر مردمش انجام میگرفت. او به رهبری خود آگاه شد و نقشش را با وقاری باشکوه ایفا کرد. او در رفتار، آسودگی و در آداب، نزاکت داشت. او تصویری از یک شخصیت شاهانه از خود بر جای میگذاشت؛ ظاهر نجیبش، تردیدها و هراسهایش را پنهان میکرد.
او با سلطان، شگفتانگیزترین بازی دیپلماسی را پیش برد. او بر این باور بود که بهمحض رسیدن به منافع مشترک، قادر خواهد بود بودجه لازم را تأمین کند، هرچند در آن زمان که سخن میگفت، هیچ بودجهای در بساط نداشت. او که خود را با ترکِ حیلهگر سازگار کرده بود، ناچار شد خواستههایش را تغییر دهد و کاهش بخشد، و سرانجام، هنگامی که بهطرز خطرناکی به افشای حقیقت نزدیک شده بود، با تغییر توجه سلطان به سمت فرانسویها و دریافت بودجه از آنها، نجات یافت.
او بهزودی دریافت که با کایزر ویلهلم، با شخصیتی بسیار نمایشی سروکار دارد که با شوری فراوان از طرحها و اهداف سخن میگفت، اما ذرهای شهامت نداشت و اعتقاداتش در برابر کوچکترین موانع، رنگ میباخت.
دنیایی که هرتسل با آن سروکار داشت، سپری شده است. امپراتوری عثمانی اکنون بخش کوچکی از خاور نزدیک را در اشغال دارد. استانهای پیشین آن اکنون به دولتهایی «مستقل» بدل شدهاند که در تکاپوی برقراری سازگاری میان خود هستند و از کینهتوزی نسبت به قوم یهودی که به سرزمین مادری بازمیگردد، تغذیه میکنند. روشهای دیپلماسی تغییر کرده است. بلند سخن گفتن دیگر نامتعارف نیست. در هر گردهمایی بینالمللی، میتوان انتظار صراحت و بیرحمی را داشت. اکنون بیش از هر زمان دیگری احساس میشود که در پسِ رهبران سیاسی، حاکمان، شاهزادگان و دولتمردان، تودههای مردم در حال پیشرویاند و بهزودی قادر خواهند بود کسانی را که روابط میان ملتها را به بازی و قمار بدل کردهاند، کنار بزنند؛ کشمکشی برای کسب قدرت که چون به دست آید، در پوچیِ غرور و خودپسندی محو میشود.