رسالت ویژه زندگیاش برگزید، خانوادهاش -به جز در فواصل زمانی کوتاه- همواره نقشی فرعی در زندگی او داشتند. ژولی هرتزل همچنین به دلیل دلبستگی هرتزل به مادرش رنج میبرد. هرتزل هرگز نتوانست از وابستگی فرزندانهاش رهایی یابد؛ مسئلهای که درک آن برای همسرش بسیار دشوار بود.
آنها سه فرزند داشتند. در سال ۱۸۹۰ دختری به دنیا آمد که نامش را پائولا یا پائولین گذاشتند. در سال ۱۸۹۱ پسرش، هانس، متولد شد که زندگیاش پس از مرگ پدر به مشکلی جدی بدل گشت. فرزند سومی هم بود، دختری به نام مارگارت که به تروده معروف بود و در مه ۱۸۹۳ به دنیا آمد.
در این دوره، جداییهای بسیاری از خانوادهاش رخ داد. اختلافها و آشتیهایی در میان بود، اما پیمانهٔ ناخشنودی ژولی هرتسل زمانی لبریز شد که هرتسل به رهبر رسمی یک جنبش عمومی بدل گشت. از آن پس، خانهٔ او پیوسته آکنده از بازدیدکنندگان ناخوانده بود. هرتسل نه تنها به معنای واقعی کلمه زندگی خود را وقف جنبش کرد، بلکه اندوختهٔ
مالیاش را نیز بخشید و رفاه خانوادهاش را فدای جنبشی کرد که خود آن را پدید آورده بود. مسائل خانوادگی و همچنین قلبِ رو به زوالش، تمامی سالهای عمر کوتاه هرتسل در جنبش صهیونیستی را به رنج و کشمکش بدل ساخت.
وضعیت تراژیک یهودیان در بخشهای مختلف اروپا، هرتصل را در دورانی که مشغول مذاکره با قیصر و سلطان بود، بهشدت آشفته میکرد. او پیوسته به این فکر میافتاد که یافتن پناهگاهی موقت برای یهودیان ضروری خواهد شد. در سال ۱۸۹۹، مجموعهای از پوگرومها در گالیسیا به وقوع پیوست. او در آن زمان در دفتر خاطراتش به انگلستان و قبرس اشاره کرده بود: «شاید حتی مجبور شویم آفریقای جنوبی یا آمریکا را در نظر بگیریم.» اما او این افکار را از ذهن خود دور کرد، زیرا میدانست که صهیونیستها در مسیر بررسی هر پروژهای غیر از فلسطین، موانع جدی ایجاد خواهند کرد. با این حال، هنگامی که امیدهایش در رابطه با آلمان فروپاشید، دوباره به این پیشنهادهای جایگزین اندیشید.
در ۲۲ اکتبر ۱۹۰۲، کنفرانسی میان جوزف چمبرلین، وزیر مستعمرات، و هرتزل برگزار شد. چمبرلین از سال ۱۸۹۵ در وزارت مستعمرات حضور داشت. او جایگاهی تأثیرگذار در شوراهای دولت بریتانیا داشت. مردی با ارادهای قوی و درستکاری سیاسی بود. هرتزل طرح خود را برای اسکان در قبرس و شبهجزیره سینا، که شامل العریش میشد، ارائه کرد؛ «مهاجران یهودی تحت یک اداره یهودی».