دولت از رهگذرِ پیکارِ یک ملت برای بقا پدید میآید. در هر چنین پیکاری، ناممکن است که پیشاپیش، اقتداری شایسته به شیوهای مبتنی بر اوضاع و احوال کسب کرد. در واقع، هرگونه تلاشِ پیشین برای گرفتنِ تصمیمی قاعدهمند از اکثریت، احتمالاً آن اقدام را از همان آغاز به نابودی میکشاند. چرا که شکافهای درونی، مردم را در برابر خطرات بیرونی بیدفاع میسازد. ما نمیتوانیم همگی همرأی باشیم؛ از اینرو، کارگزار (gestor) بهسادگی رهبری را به دست میگیرد و در پیشاپیشِ صف حرکت میکند.
اقدام مدیر (gestor) دولت، در صورتی که آرمان مشترک در خطر باشد و مالک (dominus) به دلیل فقدان اراده یا هر دلیل دیگری از یاری رساندن به خود بازمانده باشد، بهاندازه کافی موجه است.
اما گِستور (مدیر امور) با مداخلهاش شبیه به دومینوس (مالک) میشود و به موجب توافقی شبهقراردادی (quasi ex contractu) متعهد میگردد. این همان رابطه حقوقی است که پیش از دولت وجود داشته، یا به بیان دقیقتر، همزمان با آن پدید آمده است.
بنابراین، مدیر امور (gestor) در برابر هر نوع اهمالی مسئول است، حتی در قبال شکست در اقدامات تجاری و غفلت از اموری که پیوند تنگاتنگی با آنها دارند، و غیره. من بیش از این به بحث درباره مدیریت امور (negotiorum gestio) نمیپردازم و آن را به دولت وامیگذارم، وگرنه ما را از موضوع اصلی بسیار دور خواهد کرد. تنها یک نکته: «مدیریت امور، اگر مورد تأیید مالک قرار گیرد، درست به همان اندازه مؤثر است که گویی از ابتدا با مجوز او انجام شده باشد.»
و این همه چه تأثیری بر پروندهی ما دارد؟
یهودیان در حال حاضر به دلیل پراکندگی (دیاسپورا)، از اداره امور سیاسی خود بازماندهاند. بهعلاوه، آنان در بسیاری از نقاط جهان در وضعیتی کموبیش وخیم و دشوار به سر میبرند. آنان بیش از هر چیز به یک کارگزار نیاز دارند. البته این کارگزار نمیتواند یک فرد واحد باشد. چنین کسی یا خود را مضحکه خاص و عام خواهد کرد، یا — از آنجا که به نظر میرسد در پی منافع شخصی خویش است — خوار و حقیر شمرده خواهد شد.
بنابراین، متولی امور یهودیان باید یک شخصیت حقوقی باشد.
و این همان انجمن یهودیان است.