پایین آمدن از اوجهای سکرآور خلاقیت به روال عادی کار، تلاشی هولناک میطلبید. هفتهها بود که اشتغالِ معمول، هرتسل را دچار انزجار کرده بود. از این رو، نخستین گزارشهای محاکمهی دریفوس، که همزمان با کار او بر روی نمایشنامهی گتوی جدید منتشر میشد، تأثیر چندانی بر او نگذاشت. ماجرا همچون یک پروندهی جاسوسیِ پست به نظر میرسید که در آن یک قدرت خارجی — که دیری نپایید آشکار شد آن قدرت آلمان بوده که از طریق سرگرد فون شوارتسکوپن عمل میکرده — اسناد محرمانهی ستاد کل
ارتش فرانسه را توسط عامل خود خریداری میکرده است. افسری به نام آلفرد دریفوس به عنوان مجرم معرفی شده بود و هیچکس دلیلی نداشت که در گناهکار بودن او تردید کند، هرچند نشریهی لیبر پارول متعلق به درومون، از یهودی بودن آن مرد بهرهبرداری میکرد.
اما پس از تحقیر دریفوس، هرتسل بیش از پیش به بیگناهی او متقاعد شد. «یهودیای که به عنوان افسر ستاد کل، آیندهای درخشان پیش رو دارد، نمیتواند مرتکب چنین جنایتی شود... یهودیان که مدتها به وضعیت بیاعتباری مدنی محکوم بودهاند، در نتیجه، نوعی عطش تقریباً آسیبشناختی برای کسب افتخار در خود پروراندهاند و یک افسر یهودی از این نظر، بهطور خاص یهودی است.»
او در سال ۱۸۹۹ نوشت: «پروندهی دریفوس، بیش از یک خطای قضایی را در خود دارد؛ این پرونده تجسم خواستِ اکثریتِ عظیم فرانسویان برای محکوم کردن یک یهودی، و محکوم کردنِ تمام یهودیان در وجودِ این یک یهودی است. آنگاه که نشانها را از یونیفرم سروان میدریدند، تودهی مردم فریاد میزدند: مرگ بر یهودیان!... کجا؟ در فرانسه. در فرانسهی جمهوریخواه، مدرن و متمدن، صد سال پس از اعلامیهی حقوق بشر. مردم فرانسه، یا دستکم بخش بزرگتری از آنان، نمیخواهند حقوق بشر را به یهودیان تسری دهند. فرمانِ انقلاب کبیر، لغو شده بود.»
با روشن شدنِ گذشته بدینسان، «هیجانِ کنجکاوانهای» که در آن هنگام هرتسل را فرا گرفته بود، معنایی ویژه مییابد. «تا آن زمان، بیشترِ ما بر این باور بودیم که راهحلِ مسئلهی یهود را باید با شکیبایی به عنوان بخشی از تکاملِ عمومیِ بشریت انتظار کشید. اما وقتی ملتی که در تمامیِ جهاتِ دیگر چنین پیشرو و چنین بسیار متمدن است، میتواند چنین چرخشی داشته باشد، چه انتظاری باید از دیگر ملتها داشت که حتی به سطحی که فرانسه صد سال پیش به آن دست یافته بود، نرسیدهاند؟»
در آن لحظهی سرنوشتساز، هنگامی که صدای فریادهای خشمآلود جمعیت را در بیرون از دروازههای اکول میلیتر شنید، این حقیقت بر هرتسل آشکار شد که یهودستیزی