مسئله، حقوقی بود که هرتزل برای اسکانِ مورد نظر انتظار داشت. او نوشت: «شما در نامه مورخ دوازدهم ماه گذشته خود اشاره کردهاید که با اعطای این حقِ استعمار، بزرگ و آیندهدار خواهید شد. نامه شما روشن نمیکند که منظور از این کلمات چیست و مستعمرهنشینان چه نوع حقوقی را انتظار دارند.»
لرد لنسداون همچنین به مسئله تابعیت جدید مهاجران اشاره کرد. هرتزل تصور میکرد که تنها با انگلیسیها سروکار خواهد داشت، چرا که انگلستان بیش از پیش بر مصر مسلط شده بود. با این حال، آشکار بود که دولت مصر نیز نقش مهمی در این گفتگوها ایفا میکرد.
لرد کرومر تأیید کرد که دولت مصر شرطی اساسی قرار خواهد داد که مهاجران جدید به تابعیت دولت عثمانی درآمده و ملزم به رعایت قوانین مصر باشند، اما تا زمانی که اشغال بریتانیا ادامه دارد، این مهاجران همواره از برخورد منصفانه اطمینان خواهند داشت.
هرتزل از این نامه خشنود بود و آن را سندی تاریخی توصیف کرد. دولت بریتانیا هرتزل را به عنوان رهبر صهیونیستها و جنبشی که او نمایندگی میکرد را به عنوان یک طرف مذاکرهکننده به رسمیت شناخته بود. او از هماکنون «استان یهودیهی مصر» را زیر نظر یک فرماندار یهودی، با سپاه دفاعی مختص به خود تحت فرماندهی افسران آنگلو-مصری، در ذهن خود مجسم میکرد.
در نتیجهی مذاکرات انگلیسی، به نظر میرسید که لرد روتشیلد با هرتصل همنظر شده است. آن بانکدار سالخورده که دو سال پیش از دیدار با رهبر صهیونیستها امتناع کرده بود، اکنون به دیدن او در هتلش رفت. وظیفهی بعدی هرتصل، سازماندهی کمیسیون بود. این کمیسیون متشکل بود از: کسلر، مهندس اهل آفریقای جنوبی؛ هامفریز، بازرس ارشد ادارهی نقشهبرداری مصر؛ سرهنگ گلداسمیت که قرار بود در مورد زمین گزارش دهد؛ و دکتر سوسکین که قرار بود امکانات کشاورزی را بررسی کند. اسکار مارمورک قرار بود مسائل مربوط به ساختمان و مسکن را بررسی کرده و به عنوان دبیر کل فعالیت کند.
دکتر هیلل یافه از بیمارستان یافه نیز قرار بود به مسائل مربوط به آبوهوا و بهداشت بپردازد.
کمیسیون با دشواریهای بزرگی روبهرو شد. مخالفتهایی از سوی ترکها وجود داشت. سوءتفاهمهایی میان هرتزل و گرینبرگ پیش آمده بود. خود هرتزل برای به نتیجه رساندن مذاکرات و رفع مشکلات به مصر رفت. مداخله او به هیچ وجه وضعیت را بهبود نبخشید.