خواهد کرد، با این هدف بزرگ که زمینهای «آنجا» را بدون پرداخت بهای گزاف تصاحب کند، درست همانطور که در «اینجا» بدون تن دادن به قیمتهای ناچیز، آنها را میفروشد. تحمیل قیمت مطرح نیست، زیرا ارزش زمین توسط شرکت و از طریق سازماندهی اسکان در پیوند با «انجمن نظارتی یهودیان» ایجاد خواهد شد. این انجمن تضمین خواهد کرد که این پروژه به یک «پاناما» بدل نشود، بلکه به یک «سوئز» تبدیل گردد.
شرکت، زمینهای ساختمانی را با نرخهای مناسب به مقامات خود خواهد فروخت و به آنها اجازه خواهد داد تا برای ساخت خانههایشان، این زمینها را در رهن بگذارند و مبلغ بدهی را از حقوقشان کسر کرده یا آن را به عنوان افزایش حقوق، به حسابشان منظور کنند. این امر، علاوه بر افتخاراتی که انتظارش را دارند، پرداختی مضاعف برای خدماتشان خواهد بود.
تمام سودهای کلان حاصل از این سفتهبازی در زمین، به شرکت تعلق خواهد گرفت؛ شرکتی که در ازای پذیرش ریسک این سرمایهگذاری، مستحق دریافت این پاداش نامحدود است. هنگامی که یک سرمایهگذاری متضمن هرگونه ریسکی باشد، سود حاصل از آن باید آزادانه به کسانی تعلق گیرد که آن ریسک را پذیرفتهاند. اما در هیچ شرایط دیگری، سود مجاز نخواهد بود. اخلاق مالی در همبستگی میان ریسک و سود نهفته است.
ساختمانها
بنابراین، شرکت به معاوضه خانهها و املاک خواهد پرداخت. برای هر کسی که افزایش ارزش زمین در اثر آبادانی آن را مشاهده کرده باشد، بدیهی است که شرکت ناگزیر از سود بردن از املاک خود خواهد بود. این امر بهویژه در مورد قطعات زمین محصور در شهر و روستا بهخوبی مشهود است. زمینهایی که در آنها ساختوساز نشده، به دلیل آبادانیِ پیرامونشان افزایش ارزش مییابند. کسانی که طرح توسعه پاریس را اجرا کردند، دست به گمانهزنی موفقی در حوزه زمین زدند که در عین سادگی، بسیار هوشمندانه بود؛ آنها بهجای احداث ساختمانهای جدید در مجاورت آخرین خانههای شهر، قطعات زمینِ پیرامونی را خریداری کردند و ساختوساز را از حاشیه آنها آغاز نمودند. این ترتیبِ معکوسِ ساختوساز، ارزش زمینهای ساختمانی را با سرعتی فوقالعاده افزایش داد و آنان پس از تکمیل حلقه بیرونی، بهجای آنکه پیوسته در حومه شهر خانه بسازند، در میانهی شهر و در آن زمینهای بسیار ارزشمند، شروع به ساختوساز کردند.