تئودور هرتسل نخستین یهودیای بود که مسئله یهود را به عنوان یک معضل بینالمللی مطرح کرد. کتاب «دولت یهود» که پنجاه سال پیش نوشته شد، نخستین بیان عمومی به زبانی مدرن و توسط یک یهودی مدرن بود که برداشتی پویا از چگونگی تسریع در حل این مسئله و تحقق امید دیرینه یهودیان، که دو هزار سال در حافظه آنان خفته بود، ارائه میداد.
در سال ۱۸۸۲، لئو پینسکر، پزشکی یهودی از اودسا، که از پوگرومهای سال ۱۸۸۱ آشفته بود، تحلیلی دقیق از وضعیت یهودیان ارائه داد؛ او اعلام کرد که یهودستیزی نوعی روانپریشی و درمانناپذیر است، علت آن وضعیت غیرطبیعی زندگی یهودیان است، و تنها راه درمان آن، رفع این علت از طریق خودیاری و خودرهایی است. ملت یهود باید به ملتی مستقل تبدیل شود، در سرزمین خود ساکن گردد و زندگی یک ملت عادی را در پیش گیرد. موزس هس در کتاب خود «رم و اورشلیم»، مسئله یهود را در زمره مبارزات ملیگرایانهای طبقهبندی کرد که از انقلاب فرانسه الهام گرفته بودند. پرتز اسمولنسکین و الیعزر بنیهودا بر احیای زبان عبری و اسکان مجدد در فلسطین به عنوان پایهای برای تولد دوباره ملت یهود تأکید ورزیدند. هرتسل از وجود این آثار بیاطلاع بود. نگاه او به این مسئله به شیوه آنان نبود. زمانی که او «دولت یهود» را نوشت، روزنامهنگاری بود که در پاریس زندگی میکرد، گزارشهای خود را برای روزنامه پیشرو وین، نویه فرایه پرسه، میفرستاد و درباره موضوعات بسیار متنوعی قلم میزد. او به این نتیجه رسید که زندگی یهودی پدیدهای در جهانی در حال تغییر است. او خود را با نگاهی دنیوی به کل زندگی تطبیق داده بود. با تلاشهای او، مسئله یهود به سطح بالاتری از یک موضوع بینالمللی ارتقا یافت که به زعم او، باید مورد توجه سیاستمداریِ روشنفکرانه قرار میگرفت. او الهام گرفت تا برای جزوه خود عنوانی انتخاب کند که توجهها را به خود جلب نماید.
او «دولت یهود» را در حالتی از بیقراریِ مضطربانه نوشت. ایدههایش بهصورت درهموبرهم در کورهٔ گداختهٔ مکاشفهای خودانگیخته ریخته شد. آنچه آشکار گشت، او را خیره و کور کرد. الکس باین در زندگینامهٔ عالی خود، توصیفی جالبتوجه که برگرفته از «یادداشتهای روزانه» هرتزل است، از چگونگی تولد «دولت یهود» ارائه میدهد. این مکاشفهای از یک رؤیای عرفانی با جرقهها و طنینهای نبوت بود. آنچه باین میگوید چنین است: