برای تمدنی است که به ثروتمندان اجازه میدهد تکههای غذا را برای سگهایشان پرتاب کنند.
بدین ترتیب، امداد از طریق کار، برای همه اشتغال فراهم میآورد. اما این نظام نقصی بزرگ دارد؛ تقاضای کافی برای محصولاتِ کارگرانِ غیرمتخصصی که به کار گماشته شدهاند وجود ندارد، از این رو، برای کسانی که آنها را به کار میگیرند زیان به بار میآید؛ هرچند حقیقت این است که این سازمان، خیریه است و بنابراین برای تحمل زیان آمادگی دارد. اما در اینجا، خیرخواهی تنها در تفاوت میان بهای پرداختی برای کار و ارزش واقعی آن نهفته است. مؤسسه به جای آنکه دو سو (سکه دو سنتی) به گدا بدهد، کاری به او میسپارد که در آن دو سو زیان میکند. اما در عین حال، آن گدایِ بیمصرف را به نانآوری شریف تبدیل میکند که شاید ۱ فرانک و ۵۰ سانتیم درآمد کسب کرده است. ۱۵۰ سانتیم در برابر ۱۰! به عبارت دیگر، دریافتکنندهی خیریهای که هیچگونه تحقیر در آن نیست، آن را پانزده برابر کرده است! یعنی پانزده هزار میلیون در برابر هزار میلیون!
مؤسسه قطعاً ۱۰ سانتیم ضرر میکند. اما شرکت یهودی یک هزار میلیون ضرر نخواهد کرد؛ بلکه از این مخارج، سودهای کلانی به دست خواهد آورد.
جنبهای اخلاقی نیز در کار است. نظام کوچکِ امداد از طریق کار که اکنون برقرار است، تا زمانی که فردِ بیکار شغلی متناسب با تواناییهایش، چه در حرفه پیشین و چه در حرفهای جدید بیابد، درستکاری او را از رهگذرِ سختکوشی حفظ میکند. به او اجازه داده میشود روزانه چند ساعتی را صرفِ جستوجوی کار کند، وظیفهای که نهادها نیز در آن به او یاری میرسانند.
نقیصهٔ این سازمانهای کوچک تا بدینجا این بوده است که از ورود به عرصهٔ رقابت با چوبفروشان و نظایر آن منع شدهاند. چوبفروشان، رأیدهنده هستند؛ آنها اعتراض خواهند کرد و در اعتراضشان نیز محق خواهند بود. رقابت با نیروی کار زندانهای دولتی نیز ممنوع بوده است، چرا که دولت ناگزیر است مجرمان خود را به کار گماشته و اطعام کند.
در واقع، در یک جامعهی دیرپا، فضای بسیار اندکی برای بهکارگیری موفقیتآمیز نظام «کمک از طریق کار» (Assistance par le Travail) وجود دارد.
اما در جامعهای نو، جایی وجود دارد.