اما این پدیده در طبقات متوسط، که (از آنجا که یهودیان خلقی بورژوا هستند) مسئله یهود عمدتاً در آنجا متمرکز است، چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ کسب قدرتِ پیشین میتواند مترادف با همان برتری اقتصادی باشد که بهغلط ادعا میشود یهودیان هماکنون از آن برخوردارند. و اگر قدرتی که اکنون در اختیار دارند خشم و غضب یهودستیزان را برمیانگیزد، چنین افزایشی در قدرت چه فورانهایی ایجاد خواهد کرد؟ از این رو، نخستین گام به سوی جذب هرگز برداشته نخواهد شد، زیرا این گام مستلزم سلطه اکثریت بر اقلیتی است که تا کنون خوار شمرده میشده و نه قدرت نظامی و نه قدرت اداری مستقلی از خود دارد.
بنابراین، گمان میکنم که جذب یهودیان از طریق رفاهشان بعید است که رخ دهد. در کشورهایی که اکنون یهودستیز هستند، دیدگاه من مورد تأیید قرار خواهد گرفت. در دیگر کشورها، جایی که یهودیان اکنون احساس آسودگی میکنند، احتمالاً این دیدگاه با مخالفت شدید آنها روبهرو خواهد شد. همکیشان خوشبختتر من تا زمانی که آزار یهودیان حقیقت را به آنها نیاموزد، مرا باور نخواهند کرد؛ چرا که هرچه یهودستیزی مدت طولانیتری در تعلیق بماند، با شدت بیشتری شعلهور خواهد شد. نفوذ یهودیان مهاجر که به واسطه امنیت ظاهری به سرزمینی جذب میشوند، و صعود یهودیان بومی در نردبان اجتماعی، به شکلی قدرتمند دستبهدست هم میدهند تا انقلابی را پدید آورند. هیچچیز روشنتر از این نتیجهگیری عقلانی نیست.
از آنجا که من به این نتیجهگیری با بیتفاوتی کامل نسبت به هر چیزی جز جستجوی حقیقت رسیدهام، احتمالاً با مخالفت و ضدیت یهودیانی مواجه خواهم شد که در شرایط رفاه به سر میبرند. تا جایی که منافع خصوصی صرفاً توسط دارندگان مضطرب یا ترسویشان در خطر تلقی شود، میتوان با خیال راحت از آنها چشمپوشی کرد، چرا که دغدغههای فقرا و ستمدیدگان از اهمیت بیشتری نسبت به دغدغههای آنان برخوردار است. اما من از همان ابتدا میخواهم از بروز هرگونه سوءتفاهم جلوگیری کنم، بهویژه این تصور نادرست که طرح من، در صورت تحقق، کمترین آسیبی به داراییهایی که اکنون در اختیار یهودیان است، وارد خواهد کرد. بنابراین، همهچیز را در رابطه با حقوق مالکیت بهطور کامل توضیح خواهم داد. در حالی که اگر طرح من هرگز چیزی فراتر از یک اثر ادبی نباشد، اوضاع صرفاً همانطور که هست باقی خواهد ماند. ممکن است با منطق بیشتری اعتراض شود که وقتی میگویم ما یک ملت هستیم -یک ملت واحد- به یهودستیزان بهانه میدهم؛ و اینکه من در حال مانعتراشی بر سر راه همگونسازی یهودیان در جاهایی هستم که در شرف وقوع است، و آن را در جاهایی که به واقعیت پیوسته به خطر میاندازم، تا جایی که برای یک نویسنده تنها، امکان مانعتراشی یا به خطر انداختن چیزی وجود داشته باشد.