موضوعی علمی بود. آنچه توجه او را به خود جلب میکرد، سازماندهی مهاجرت، تدارکات سیاسی در میان قدرتها، و تغییرات مقدماتی بود که میبایست از طریق آموزش و «تبلیغات عظیم»، یعنی ترویج این ایده به وسیله روزنامهها، کتابها، جزوهها، سخنرانیها، تصاویر و سرودها، در میان تودهها ایجاد میشد.
هرتزل در روز گفتوگوی خود با بارون دو هیرش، نامهای بلند برای او نوشت که در آن کوشید اطلاعات و برداشتهای حاصل از آن دیدار را تکمیل کند. «لطفاً باور کنید، حیات سیاسی یک ملت تمامعیار - بهویژه هنگامی که آن ملت در سراسر جهان پراکنده باشد - تنها با امور غیرملموسی که در اوج آسمانها شناورند، به حرکت درمیآید. آیا میدانید رایش آلمان از چه چیزی پدید آمد؟ از رویاها، سرودها، خیالپردازیها و نوارهای
سیاهوطلبی که دانشجویان بر تن میکردند. و آن هم در مدتی کوتاه. چه؟ شما امور غیرملموس را درک نمیکنید؟ و دین چیست؟ بیندیشید که یهودیان به خاطر همین خیالپردازی، دو هزار سال چه رنجهایی را متحمل شدهاند...»
«هجرت به سرزمین موعود، خود را به مثابه یک عملیات عظیم حملونقل جلوه میدهد که در جهان مدرن بیمانند است. چه حملونقلی؟ این مجموعهای است از تمامی فعالیتهای بشری که ما آنها را همچون چرخدندهها در یکدیگر چفت خواهیم کرد. و در همان مراحل نخستین این عملیات، ما برای تودههای جوان و بلندپرواز مردم خود اشتغال ایجاد خواهیم کرد: تمامی مهندسان، معماران، فناوران، شیمیدانان، پزشکان و وکلایی که در سی سال گذشته از دل گتوها سر برآوردهاند و با این باور به حرکت درآمدهاند که میتوانند خارج از چارچوب بیهودگیهای کسبوکار یهودی ما، نان و اندکی اعتبار به دست آورند. امروز آنها باید سرشار از یأس باشند؛ آنها شالودهی یک طبقهی کارگرِ بهشدت تحصیلکرده و هراسانگیز را تشکیل میدهند. اما تمام عشق من نثار همینهاست و من همانقدر که شما بر کاهش شمارشان مصمم هستید، بر افزایش تعدادشان پافشاری دارم. من در وجود همینهاست که نیروی نهفتهی قوم یهود را بازمیشناسم. کوتاه سخن، از جنس خود من.»
در این نامه مورخ ۳ ژوئن ۱۸۹۵، هرتسل برای نخستین بار سیاست جدید یهودی خود را با غریبهای در میان گذاشت. مکتوب کردن دیدگاههایش و همچنین گفتوگو در این باره، تأثیری عمیقتر بر خود او داشت تا بر هیرش. او به درک روشنی از ماهیت نو و انقلابی پیشنهادهایش دست یافته بود. در همان روز یا اندکی پس از آن، او دفتر خاطراتی را با عنوان مسئله یهود آغاز کرد.