ما میتوانیم ظهور اندیشه صهیونیستی را ببینیم. خطوط کلی آن هنوز نامشخص است، اما ایده تعیینکننده بهوضوح پیداست؛ تنها از طریق مهاجرت است که میتوان به این نوع انسان سرافراز فرصت ظهور داد. در گتوی جدید، یاکوب ساموئل قهرمان است، زیرا میداند چگونه مرگی شرافتمندانه را برگزیند. اکنون، مرگ یک انسان مفید، اتلافی جنایتکارانه است. چرا که کارهای بزرگی هست که باید به انجام برسند.
در اصل، این «عمل» است که با ما رو در رو میشود، نه «کلام». اینکه چه واپسین انگیزهای در نهایت هرتسل را از کلام به سوی عمل سوق داد، دشوار میتوان گفت؛ خود او نیز نمیتوانست پاسخی برایش بیابد. هنگامی که انسانی چنان سرشار از هدف باشد که هرتسل در آن زمان بود، امور کوچک نیز میتوانند به اندازهی امور بزرگ، نقشی دراماتیک و تأثیرگذار ایفا کنند.
در روزهای آغازین ماه مه، هرتسل نامهای خطاب به بارون دو هیرش (حامی اسکان یهودیان در آرژانتین) نوشت که سرآغاز فعالیت سیاسی یهودی او محسوب میشود. درخواست او برای ملاقات پذیرفته شد. هرتسل رئوس مطالب دیدگاه خود را در یادداشتهایی آماده کرد تا مبادا نکتهی مهمی را در حین گفتگو از قلم بیندازد.
در این یادداشتها او مینویسد: «اگر قرار است یهودیان در یک دوره زمانی معقول، مثلاً ده یا بیست سال، یا حتی چهل سال — همان مدتی که موسی نیاز داشت — به انسانهایی صاحبشخصیت بدل شوند، این امر بدون مهاجرت ممکن نیست. چه کسی قرار است تصمیم بگیرد که آیا شرایط امروز به اندازهای بد هست که مهاجرت ما را توجیه کند؟ و آیا وضعیت ناامیدکننده است؟ و آن کنگرهای که تو (یعنی هیرش) برای اول اوت در هتلی در سوئیس فراخواندهای چطور؟ تو ریاست این کنگرهی بزرگان را بر عهده خواهی داشت. ندای تو در سراسر جهان شنیده خواهد شد و به آن پاسخ داده میشود.»
«و چه پیامی به مردانی که گرد آمدهاند داده خواهد شد؟ "شما مطرودید! باید تا ابد از این اندیشه که در آستانه محرومیت از حقوق و سلب داراییهایتان هستید، بر خود بلرزید. وقتی در خیابان راه میروید، به شما توهین خواهد شد. اگر فقیر باشید، دوچندان رنج خواهید کشید. اگر ثروتمند باشید، باید این حقیقت را پنهان کنید. شما به هیچ پیشه شرافتمندانهای راه ندارید و اگر به داد و ستد پول بپردازید، کانون ویژه تحقیر خواهید شد... وضعیت رو به بهبود نخواهد رفت، بلکه بدتر خواهد شد... تنها یک راه خروج وجود دارد: به سوی سرزمین موعود."»
اینکه سرزمین موعود در کجا قرار داشته باشد و چگونه باید به دست آید، هنوز ذکر نشده است. به نظر نمیرسد هرتزل این پرسش را دارای اهمیتی تعیینکننده دانسته باشد؛ این