از سوی دیگر، طرح حاضر شامل بهکارگیری یک نیروی پیشرانِ موجود است. با در نظر گرفتن ناتوانی خود، به نشان دادن چرخدندهها و سازوکارِ ماشینی که باید ساخته شود بسنده میکنم و برای سرهم کردن آنها، به مکانیکهای ماهرتر از خود تکیه خواهم کرد.
همه چیز به نیروی پیشران ما بستگی دارد. و آن نیرو چیست؟ تیرهروزیِ یهودیان.
چه کسی جرئت انکار وجود آن را دارد؟ ما در فصل مربوط به علل یهودستیزی، بهطور کامل به آن خواهیم پرداخت.
همه با پدیده نیروی بخار، حاصل از جوشیدن آب که درِ کتری را بلند میکند، آشنا هستند. چنین پدیدههای کتریمانندی، تلاشهای صهیونیستها و انجمنهای همسو برای مهار یهودستیزی است.
من معتقدم که این نیرو، اگر بهدرستی به کار گرفته شود، آنقدر توانمند است که میتواند موتور بزرگی را به حرکت درآورد و مسافران و کالاها را جابهجا کند: موتوری که هر شکلی که انسانها بخواهند به آن بدهند، میتواند داشته باشد.
من عمیقاً متقاعد شدهام که حق با من است، هرچند تردید دارم که آنقدر زنده بمانم تا ببینم حقانیتم به اثبات میرسد. کسانی که پیشگام این جنبش هستند، بهندرت فرصت آن را مییابند که پایان باشکوه آن را به چشم ببینند. اما همین آغازگری برای آنکه به آنان احساس غرور و لذت آزادی معنوی ببخشد، کافی است.
من در توصیفات هنری و پرطمطراقِ طرح خود زیادهروی نخواهم کرد، مبادا که متهم به ترسیم یک «آرمانشهر» شوم. در هر صورت، پیشبینی میکنم که ریشخندزنانِ کوتهفکر، طرح اولیهام را به کاریکاتور بدل کنند و بدینسان بکوشند تا اثرگذاری آن را تضعیف نمایند. یهودیِ خوشفکری که طرحم را برایش شرح دادم، بر این باور بود که «آرمانشهر، پروژهای است که جزئیاتِ آیندهاش چنان ترسیم شده که گویی هماکنون موجود است.» این یک مغالطه است. هر وزیر خزانهداری در بودجهبندی خود با ارقامِ فرضی محاسبه میکند، و این ارقام نه تنها بر اساس میانگینِ درآمدهای سالهای گذشته یا درآمدهای پیشین در سایر دولتها، بلکه گاه بر اساس اعدادی است که هیچ پیشینهای برایشان وجود ندارد؛ برای نمونه، هنگام وضع یک مالیاتِ جدید. هر کس که بودجه را مطالعه کند، میداند که چنین است. اما حتی اگر دانسته شود که آن برآوردها دقیقاً رعایت نخواهند شد، آیا چنین طرح مالیای را آرمانشهری میخوانند؟