CodalSearch this book — or all of Codal…⌘K
nydus/The Jewish StatePublic
Page 6 of 119
Table of Contents

مقدمه

رایج یهودیان، دارد و آن را «زبانِ دزدانه زندانیان» می‌خواند. این آشکارا یک غفلت بود. با این حال، با ظهور هرتصل، صهیونیسم دیگر تنها یک مسئله داخلی نبود. دیگر صرفاً یک مشکلِ درون‌یهودی، نه موضوعی برای بحث تنها در جلسات صهیونیستی، و نه مسئله‌ای برای برانگیختنِ شورِ نویسندگان یهودی نبود. مسئله تبعید یهودیان اکنون جایگاهی در دستور کار امور بین‌الملل یافته بود.

هرتسل آن‌قدرها که بسیاری از صهیونیست‌های روس در ابتدا گمان می‌کردند، از مردم خود دور نبود. او با یهودی‌ستیزی اجتماعی در اتریش و آلمان آشنا بود. از محدودیت‌های یهودیان در روسیه آگاهی داشت. در مقالات ادبی او ارجاعات بسیاری به مسائل مورد علاقه یهودیان وجود دارد. او کتابی یهودی‌ستیزانه نوشته‌ی اویگن دورینگ با عنوان «مسئله یهود به مثابه مسئله‌ای نژادی، اخلاقی و فرهنگی» را خوانده بود. یکی از نزدیک‌ترین دوستانش از سوی یک کمیته یهودی به برزیل رفته بود تا امکان اسکان یهودیان در آن بخش از آمریکای جنوبی را بررسی کند. در سال ۱۸۹۲، او مقاله‌ای درباره یهودی‌ستیزی فرانسوی نوشت که در آن به راه حل بازگشت به صهیون اندیشید و ظاهراً آن را رد کرد. او دو سال پیش از انتشار «دولت یهود»، نمایشنامه «گتوی جدید» را نوشت.

او در دسامبر ۱۸۹۴ در دادگاه آلفرد دریفوس حضور داشت. او شاهد تحقیر دریفوس بود و فریادهای «مرگ بر یهودیان» را در خیابان‌های پاریس شنید. او نشریه یهودستیزانه «فرانسه یهودی» اثر ادوارد درومون را خواند و گفت: «من برای بخش بزرگی از آزادی در برداشت کنونی‌ام از مسئله یهود، مدیون درومون هستم.» زمانی که در پاریس بود، بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر این احساس قرار گرفت که وضعیت اسفبار یهودیان مشکلی است که باید با همکاری دولتمردان روشن‌بین حل شود.

آنچه او را به عجیب‌ترین شکل ممکن به هیجان می‌آورد، بی‌تفاوتیِ توجیه‌ناپذیرِ خودِ یهودیان نسبت به چیزی بود که از نظر او تهدیدی در وضعیت موجود به شمار می‌رفت. او یهودیان را در هر سرزمینی محصور در میان دشمنان می‌دید که با افزایش شمارشان، خصومت با آنان نیز فزونی می‌گرفت. او در اوج هیجان، نخست به فکر خیرین یهودی افتاد. در مه ۱۸۹۵، خواستار دیداری با بارون موریس دو هیرش شد. برای سخنرانی نزد روتشیلدها برنامه ریخت. و در محافل ادبی، از ایده‌هایش با دوستان سخن گفت.

ذهن او درگیر مسئله‌ای عظیم بود که لحظه‌ای به او آرامش نمی‌داد. او در تکاپو بود تا پرده‌های مکاشفه را کنار بزند. جهانی را می‌دید که در آن، قوم یهود فاقد تکیه‌گاهی برای

6