مدتی است که مشغول کاری با عظمتی وصفناپذیر شدهام. هنوز نمیدانم که آیا آن را به سرانجام خواهم رساند یا نه. این کار سیمای رؤیایی سترگ را به خود گرفته است. اما روزها و هفتههاست که تمام وجودم را لبریز کرده، به ناخودآگاهم سرریز شده، همهجا همراهم است، بر تمام گفتگوهای روزمرهام سایه افکنده و از پشت شانههایم به کارهای کوچک و مضحک روزنامهنگاریام که ناچار به انجامشان هستم، سرک میکشد. این کار مرا آشفته و سرمست میکند.
سپس ناگهان توفان بر او میتازد. ابرها شکافته میشوند، تندر میغرد و آذرخش در پیرامونش میجهد. هزاران تأثر همزمان بر او هجوم میآورند، چشماندازی غولآسا. او نمیتواند بیندیشد، نمیتواند عمل کند، تنها میتواند بنویسد؛ نفسزنان، بیتأمل، ناتوان از
مهار خویش، ناتوان از بهکارگیری قوه نقد مبادا که فوران را سد کند، افکارش را بر تکهکاغذها مینگارد—«در حال راه رفتن، ایستادن، دراز کشیدن، در خیابان، سر میز، در دل شب»، گویی تحت فرمانی بیوقفه است.
و سپس تردیدها از اعماق برمیخیزند. او با افرادی مرفه، تحصیلکرده و تحتستم شام میخورد که با مسئلهی یهودستیزی در حالتی از درماندگیِ کامل روبهرو هستند: «آنها به آن گمان نمیبرند، اما ذاتاً اهل گتو هستند؛ آرام، نجیب، ترسو. اکثر ما اینگونهایم. آیا آنها ندای آزادی و مردانگی را درک خواهند کرد؟ وقتی آنها را ترک کردم، روحیهام بسیار پایین بود. دوباره طرحم به نظرم دیوانهوار آمد.» سپس بلافاصله به این میرسد که: «امروز دوباره همچون پولاد استوارم.» او صبح روز بعد یادداشت میکند: «سستیِ مردمی که دیروز دیدم، دلایل بیشتری برای اقدام به من میدهد.»
تصویری که او از خود و از رسالتش در تاریخِ مردمانش دارد، روز به روز روشنتر میشود. «من بار دیگر رشتهی گسستهی سنتِ مردمانمان را بر گرفتم. من آن را به سوی سرزمین موعود هدایت میکنم.»
«سرزمین موعود، جایی که میتوانیم بینیهای عقابی، ریشهای سیاه یا سرخ و پاهای پرانتزی داشته باشیم، بیآنکه به این خاطر تحقیر شویم؛ جایی که سرانجام میتوانیم همچون انسانهایی آزاد در سرزمین خود زندگی کنیم و در وطن خویش با آرامش چشم از جهان فروبندیم. در آنجا میتوانیم انتظار پاداش افتخار برای کارهای بزرگ را داشته باشیم، تا فریاد توهینآمیز «یهودی!» به لقبی افتخارآمیز بدل شود، همچون آلمانی، انگلیسی، فرانسوی؛ کوتاه سخن، همچون همه مردمان متمدن؛ تا بتوانیم دولت خود را تشکیل دهیم و مردممان را برای وظایفی که در حال حاضر هنوز فراتر از دیدگاه ماست،