هنگامی که هرتزل برای نخستین بار در صحنه سیاسی ظاهر شد، به درباریان و دولتمردان، به شاهزادگان و پادشاهان میاندیشید. او دریافت که نمیتوان به صداقت یا ثبات قدم آنان تکیه کرد. آنان در محاصرهی افراد محبوب و مزدور بودند. مسئولیتهای عظیمی بر دوششان سنگینی میکرد، اما گویی در قبال این مسئولیتها همچون قماربازان یا آماتورها رفتار میکردند. هرتزل بهزودی دریافت که آنان نیهای سستی هستند که زیر کوچکترین فشار میشکنند. او بر آن شد تا به مردم یهود اعتماد کند؛ تنها منبع حقیقی قدرت برای تحقق رستگاری. اعتماد به نفس، به آنان قدرت میبخشید تا دیوارهای زندان خود را درهم بشکنند. جمهوری اشرافی او میبایست به یک جنبش دموکراتیک بدل میشد. تنها در «دولت یهود» است که به جنبشی بر پایه یهودیانی اشاره مییابد که یک «برنامه ثابت» را تأیید میکنند و سپس تحت «انضباط» رهبری، به عضویت آن درمیآیند. هنگامی که هرتزل با نخستین کنگره روبرو شد، دریافت که این تصور از صهیونیسم با ماهیت و منش مردم یهود بیگانه است. «شکل» (حق عضویت)، ثبتِ یک نام بود. این امر راه را برای ارتقای جایگاه فرد در امور صهیونیستی هموار کرد؛ نخست به عنوان عضوی از یک ارتش دموکراتیک که «خواستار» تحقق [آرمانها] بود، و سپس با سکونت در فلسطین، به دستانی بدل شد که میهن را بنا نهادند.
جنبش صهیونیسم، آراسته به زره دموکراسی، آرمان خودرهایی پینسکر را در روح هرتصل زنده کرد. هرتصل در کنگرههای متعدد و در مقالاتش در نشریه «دی ولت» نشان داد که چگونه آن ایده، با وجود اینکه نخستین اندیشههایش در مسیری کاملاً متفاوت جریان داشت، به بخشی جداییناپذیر از زندگی او بدل شده بود.
اما تحلیل او از یهودستیزی و چگونگی برخورد با این معضل، پس از هیتلر همچنان همانقدر صادق است که پیشتر پس از ماجرای دریفوس بود. این همان مکاشفهی اصیلی بود که در واپسین روزهای زندگیاش در ذهنش نقش بسته بود: بیخانمانیِ قوم یهود باید به پایان برسد. این تراژدی، مسئلهای جهانی است. راه حل آن در گروِ سیاستورزیِ جهانی با همکاریِ قوم یهودِ بیدارشده است. راه حل آن در گروِ تأسیس یک دولت آزاد یهودی در سرزمین تاریخیشان است. هرتصل در کنگره اوگاندا، هنگامی که با صهیونیستهای معترض روس روبهرو شد، با سخن گفتن از سرِ دلداری و دادنِ اطمینانِ وفاداریاش به صهیون، همذاتپنداریِ کامل خود را با سرنوشت قومش آشکار ساخت. او چند ماه بعد درگذشت.
«دولت یهود» از نظر هرتسل یک اثر ادبی محسوب نمیشد. این یک سند سیاسی بود. قرار بود مقدمهای برای کنش سیاسی باشد. قرار بود به تغییر نگرش رهبران در زندگی سیاسی بینجامد. قرار بود مبلّغانی برای ایده تشکیل دولت یهود جذب کند.