در عین حال، حقوق برابر یهودیان در برابر قانون، آنجا که یک بار اعطا شده است، قابل سلب نیست. نه تنها به این دلیل که سلب آن با روح عصر ما در تضاد است، بلکه به این دلیل که بلافاصله تمام یهودیان، اعم از غنی و فقیر، را به صفوف احزاب برانداز سوق خواهد داد.
هیچ اقدام مؤثری نمیتواند واقعاً به ما آسیب برساند. در روزگاران قدیم، جواهرات ما را توقیف میکردند. اکنون چگونه میتوان به اموال منقول ما دست یافت؟ این اموال متشکل از اوراق چاپی است که در جایی از جهان، شاید در گاوصندوقهای مسیحیان، قفل شدهاند. البته، دسترسی به سهام و اوراق قرضه در راهآهن، بانکها و بنگاههای صنعتی از هر نوع، از طریق مالیات امکانپذیر است و در جایی که مالیات بر درآمد تصاعدی اجرا میشود، سرانجام میتوان به تمام اموال منقول ما دست یافت. اما تمام این تلاشها نمیتواند صرفاً علیه یهودیان هدایت شود و هر کجا که چنین اقداماتی صورت گیرد، بحرانهای اقتصادی شدیدی پیامد فوری آن خواهد بود که بههیچوجه محدود به یهودیانی که نخستین قربانیان آن هستند، نخواهد ماند. همین عدم امکان دسترسی به یهودیان است که نفرت از آنان را تغذیه کرده و تلختر میسازد.
یهودستیزی روزبهروز و ساعتبهساعت در میان ملتها رو به افزایش است؛ در واقع، ناگزیر به افزایش است، چرا که علل رشد آن همچنان پابرجاست و قابل رفع نیست. علت دور آن، از دست دادن قدرت همگونسازی ما در دوران قرون وسطی است؛ علت بلافصل آن، تولید بیش از حدِ روشنفکرانِ میانمایهای است که نه راهی به پایین دارند و نه راهی به بالا؛ به عبارت دیگر، هیچ مجرای سالمی در هیچیک از دو سو نمییابند. هنگامی که سقوط میکنیم، به پرولتاریای انقلابی و افسرانِ جزءِ تمام احزاب انقلابی بدل میشویم؛ و در عین حال، هنگامی که برمیخیزیم، قدرتِ هولناکِ مالی ما نیز برمیخیزد.
پیامدهای یهودستیزی
ستمگری که متحمل میشویم ما را تعالی نمیبخشد، چرا که ما ذرهای از مردم عادی بهتر نیستیم. درست است که ما دشمنانمان را دوست نداریم؛ اما تنها کسی که بتواند بر خویشتن چیره شود، حق دارد ما را به خاطر این کاستی سرزنش کند. ستمگری بهطور طبیعی خصومت علیه ستمگران را برمیانگیزد و خصومت ما، فشار را دوچندان میکند. گریز از این چرخه ابدی ناممکن است.
«نه!» برخی از خیالپردازانِ نازکدل خواهند گفت: «نه، این ممکن است! ممکن است به واسطهی کمالِ نهاییِ بشریت.»