مصاحبهای کوتاه بود. مبهم بود و به نظر میرسید به هیچجا نمیرسد. هرتزل این تصور را داشت که میان مصاحبه در قسطنطنیه و شرفیابی در اورشلیم، اعمال نفوذهای خاصی صورت گرفته است.
هنگامی که بیانیه رسمی آلمانی صادر شد، دیدار با هرتصل در پاراگرافی پایانی پنهان و از هرگونه اهمیتی تهی شد. متن آن چنین بود:
بعدها قیصر به حضور کنسول فرانسه و همچنین هیئت نمایندگی یهودیان رسید که آلبومی از تصاویر مستعمرات یهودینشین در فلسطین را به او تقدیم کردند. اعلیحضرت در پاسخ به سخنرانی رهبر این هیئت، خاطرنشان کرد که با نگاهی خیرخواهانه به تمامی تلاشهای معطوف به بهبود کشاورزی در فلسطین مینگرد، مشروط بر آنکه این تلاشها با رفاه امپراتوری عثمانی همسو بوده و با روحیهای سرشار از احترام کامل به حاکمیت سلطان انجام پذیرد.
سقوطی ناگهانی از امید به بنبستی مسدود بود. هرتصل از دلسرد شدن سر باز زد. برای او دشوار بود که بپذیرد اشتیاق قیصر در قسطنطنیه، به این سرعت در اورشلیم فروکش کرده باشد، اما به نظر میرسید که دیگر راهی برای ادامه ارتباط با کسانی که در آلمان به
موضوع علاقهمند کرده بود، وجود ندارد. او سعی کرد رشتههای گسسته را دوباره به هم پیوند دهد، اما وقتی رشتهای گسست، دیگر نمیشد آن را احیا کرد. دوک بزرگ بادن همچنان ثابتقدم و وفادار ماند، اما کاری از دستش برنمیآمد. هرتصل دیگر هرگز قیصر را ندید. هرتصل در نامهای به دوک بزرگ، که پایانبخش این فصل از تاریخ صهیونیسم بود، نوشت:
تنها میتوانم فرض کنم که امیدی که برایم بسیار عزیز بود، رنگ باخته است و ما به هدف صهیونیستی خود تحتالحمایگی آلمان دست نخواهیم یافت.
تقریباً در همان زمان، هرتصل با فیلیپ مایکل فون نویلینسکی دیدار کرد؛ از نوادگان سلسلهای طولانی از اشراف لهستانی که وارد خدمات دیپلماتیک شده بود و به یک کارگزار دیپلماتیک سیار و روزنامهنگار فرانسوی بدل گشته بود. در مراحل نخست، نویلینسکی هرتصل را در تمام کارهایی که در قسطنطنیه انجام میداد، راهنمایی میکرد. هنگامی که هرتصل در ژوئن ۱۸۹۶ به قسطنطنیه آمد، تصور میکرد که نویلینسکی قبلاً هماهنگیهای لازم برای شرفیابی به حضور سلطان را انجام داده است. با این حال، کار به این سادگیها نبود. اما فارغ از اینکه چنین دیداری هماهنگ شده بود یا نه، هرتصل